هر چي نزديکتر ميشي...رسيدن و به آغوش کشيدنت بيشتر آرزو ميشه....
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
بده ک بنده هايي داري که حاجت دارن و زورشون مياد دعا کنن
منم يکي از همونام
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
با نجمه پامونو از مسجد بيرون گذاشتيم،دلم بدجور ترسيد،بدجور سنگين شد.ب زبونم اومد: اه، باز اومديم بيرون، باز اومديم تو چرکا و کثيفيا.اونجا همه چيز تميزه و اينجا کثيف
الان تازه رسيدم خونه...دلم تنگه واس همين چند لحظه هاي پيش،تو مسجد،کنار خدا :"(
دلم تنگه،براي خدا
(اعتکاف 96)
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
ديشب بازم سراغم اومدي... بازم خواستي زورتو ب رخم بکشي...بازم صدامو بريدي،چهرمو درهم کردي و زانو هامو خم، تا اينکه بازم زمينم زدي...بازم اشکمو دراوردي...بازم اينقدر ب سينم فشار اوردي تا مجبورشدم چنگ بندازم و مچالت کنم ک اروم بگيري...بابا اصلا تو پهلووني... من که گفتم: دل من، مرديه واس خودش...
پس نامردي نکن،ضعيف کشي نکني
باهام مدارا کن، مدارا کن که من هنوز "حسين" ع نديده ام......
( اذيتم نکن)
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
نميدونم چطور ب من اعتماد مي کنه و ي سري چيزا رو ميگه با اينکه هربار از من پرسيده چته؟ فقط اشکامو ديده و سکوت اما امروز از مشکلش گفت... کامل گفت...
هنوز حالم بده
حالم بده واس حالش؛ که ميگه خوبم اما محاله خودتو جاش بزاري و حال خوب واست بمونه
(چقدر بده که فقط مي تونم بغض کنم و گريه...کاري ازم بر نمياد و اين، خفه کنندس)
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
با همه جون واسش دعا کنم، حال دلش خوب مي شه خدا¿¿¿
با همه جون
با همه اضطراري ک خود گفتي
(حال تو خوب نيست و دستان من، خالي)
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
قراره بازم مهربوني کني
همه جا پر از عطر بارون شده...
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان